https://x-ua.net/poltava
21:53
206379
21:53
206379
من اینجا نشسته ام و به ارگاسم می رسم.
کسی هست که باهاش صحبت کنم؟
این ایده خیلی خوبی بود که صاحب کافه همسرش را پشت پیشخوان بگذارد. مشتریان دسته دسته آمدند. بله، همسر نیمفومونی همیشه توجه بیشتری را طلب کرده بود، اما حالا برای تجارت خوب بود. جذابیت های او همیشه در تجارت بود، قهوه و همچنین الکل فروخته می شد و حتی افراد همیشگی خود را داشت. حتی یک باریستا هم می توانست به شهرت برسد اگر شوهرش اهمیتی نمی داد.
دختر بیچاره، او را به شدت لعنتی کردند.